تبلیغات
‹¦[ T A B R I Z Y . I R ™]¦› - ۴کلاهبردار بزرگ جهان سری۱
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : محمد
صفحات جانبی
نظرسنجی
به نظر شما در مورد چه موضوعی بیشتر مطلب بزاریم؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
‹¦[ T A B R I Z Y . I R ™]¦›
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 18 آبان 1386 :: نویسنده : ثمین

معرفی بزرگترین کلاهبرداران جهان  :

ویکتور لوسینگ- هان ون میگه رن-حسین.ک- فرانک ویلیام آباگ نیل

ویکتور لوسینگ

سلطان کلاهبرداران تاریخ ,مردی که برج ایفل را فروخت.مسلط به 5زبان زنده ی  دنیا,صاحب 45 اسم مستعار,با سابقه ی بیش از50بار بازداشت ان هم فقط در کشور آمریکا,مردی که میتوانست زیرک ترین قربانیانش را هم گول بزند....

برای خواندن خلاصه سوابق و چگونگی کلاهبرداری این افراد به ادامه مطلب مراجعه کنید

 

 

 

ویکتورلوسینگ

سلطان کلاهبرداران تاریخ ,مردی که برج ایفل را فروخت.مسلط به 5زبان زنده ی  دنیا,صاحب 45 اسم مستعار,با سابقه ی بیش از50بار بازداشت ان هم فقط در کشور آمریکا,مردی که میتوانست زیرک ترین قربانیانش را هم گول بزند.در سال 1890 در بوهیما(چک)در یک خانواده متوسط به دنیا آمدو در سال 1920به آمرکا رفت سالی که بازار سهام به شدت رشد میکرد و لوستیگ آنجا بود و از حماقت ذاتی آمریکایی ها سود برد.

در سال 1925و پس از انجام چندین فقره کلاهبرداری بی عیب و نقص و پر سود به فرانسه رفتو در انجا شاهکار خود را اجرا کرد.فروختن برج ایفل

ایده یاین کلاهبرداری بعد از خواندن یک مقاله کوتاه در روزنامه به ذهن ویکتور رسید در این مقاله آمده بودبرج ایفل نیاز به تعمیر اساسی داردو هزینه ی این کار برای دولت کمر شکن خواهد بود

دینگ1زنگی در سر ویکتور صدا کرد,و بلافاصله دست بکار شد.

ابتدا اسناد و مدارکی تهیه کرد که خود را در انها به عنوان معاون ریاست وزارتپست و تلگراف وقت جا زد و در نامه هایی با سربرگ جعلی شش تاجر آهن معروف را به یک جلسه ی دولتی مخفی در هتل (کرئون)که محلی شناخته شده برای قرارهای دیپلماتیک بود دعوت کرد.

شش تاجر مجلل در جلسه حاضر شدند او به انها گفت دولت به علت ناتوانی در تامین مخارج برج ایفل ان را به فروش میرساند......

4روز بعدخریداران پیشنهاد هایخود را به او ارائه دادند ویکتور به دنبال بالاترین رقم نبود بلکه دنبال کم تجربه ترین فرد بود ...او قربانی خود را انتخاب کرده بود(اندره پویسون)در بین ان شش نفر اندره کم تجربه ترین بود  و امیدوار بو با برنده شدن در این مناقصه یک شبه ره صد ساله برود و کلاهبردار با هوش متوجه این مساله شده بود ویکتور به اندره اطلاع داد که در مناقصه بنده شده است و اسناد جهت امضاو تحویل برج آماده است. اما تاجر عزیز میداند که او یک کارمند ساده است  و(زندگی مخارج بالایی دارد)توانسته با اعمال نفوذ این کار را برای او انجام دهد و...اندره خوب متوجه این موضوع شده بود و پس از پرداخت رشوه اسناد امضا شد و آندره پویسون  صاحب برج ایفل شد.

فردای ان روز وقتی اندره و کارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط پلیس دستگیر شدعویکتور لوستیگ کیلومترها از پاریس دور شده بود در حالی که در یک جیبش پول فروش ایفل و در جیب دیگرش رشوه ی اندره را داشت.

 

حسین.ک

کلاهبردار وطنی,مردی که کاخ دادگستری را فروخت حدود 70سال پیش در شهریار به دنیا آمد حسی مردی بی سواد ولی با هوش بود بی تردید اگر تحصیلات مناسبی داشت به یکی از بزرگان علم و ادب کشوربدل می شد.اما از جوانی به راهی غیر ان کشیده شد.او با کلاهبرداری ها ی کوچک روزگار میگذراند تا اینکه یک روز شانس در خانه ی او را زد!!!!!!

یک روز او بزرگ ترین طعمه کلاهبرداری خود را جلوی سفارت انگلیس شکار کرد.,دو توریست آمریکایی (وطبعا احمق)که به دنبالخرید یک هتل در ایران بودند حسین.ک آنها را به دفترش در خیابان گیشا دعوت کرد ودر انجا به انها پیشنهاد خرید یک ساختمان بزرگ و مجلل را با قیمتی مناسب داد.این ساختمان کاخ دادگستری بود که در خیابان خیام قرار داشتو هنوز هم به عنوان ساختمان دادگستری از ان استفاده میشود.قرار بازدید از کاخ برای فردای ان روز گذاشته شد.حسی همان روز عصر به آنجا رفت وبا تطمیع اتاقدار وزیر وقت دادگستری  دفتر کار وزیر را برای 1ساعت اجاره کرد.فدای ان روز قبل از آمدن مشتری ها200جفت دمپایی پلاستیکی تهیه کرد و جلوی در اتاق های دادگستری گذاشت(که به علتساعات اداری دران ساعا اتاق ها خالی و درها بسته بود)

مشتری ها سر وقت آمدند و او با نشستن در اتاق وزارت خود را صاحب ان عمارت جا زد و بعضی از اتاقها را به مشتری ها نشان داد و اتاقهای اداری را به بهانه بودن مسافر در داخلشان و با نشان دادن دمپایی مسافران انها را از دیدن بقیه ی اتاق ها منصرف کرد

مشتریان ساختمان را پسندیدند.و به پول رایج ان زمان500هزار تومان به حسین.ک پرداخت کردند وخوشحال از این معمله پر سودبرای تحویل ساختمان10روز دیگر مراجعه کردند وفهمیدند که چه کلاه بزرگی بر سرشان رفته ست.

حسین ک همان روز معامله به مصر فرار کرده بود و پس از مدتی به ایران بازگشت و لی توسط پلیس بازداشت و به زندان محکوم شد و پس از انقلاب فوت کرد.

حسین ک یک کلاهبردار ذاتی بود او حتی در زندان تلوزین دولت را به یکی از زندانیا به قیمت100تومان فروخت و زندانی بخت برگشته وقتی هنگام آزادی خواست تلوزیون را با خود ببرد به واقیت پی برد!

 





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر