تبلیغات
‹¦[ T A B R I Z Y . I R ™]¦› - قصه از عشق می خوانم
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : محمد
صفحات جانبی
نظرسنجی
به نظر شما در مورد چه موضوعی بیشتر مطلب بزاریم؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
‹¦[ T A B R I Z Y . I R ™]¦›
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 5 آبان 1386 :: نویسنده : خاطره

تو اکنون قصه پرداز منی افسانه ام بشنو
تو اکنون مرحم راز منی افسانه ام بشنو
تو می دانی زمانی کولی دیوانه ای بودم
خوش و سرمست بودم
و فارغ از همه جور جهان بودم
به هر جا خوب رویی بود و دامی داشت
من از دام عشق خوب رویان در هزر بودم
و دایم در سفر بودم
که روزی مرغکی بی جفت بر بام دلم در زد
و با دست محبت بر دلم در زد
نگاهی کرد و آغوش مرا غرق محبت کرد
و من در خواب چشمانش فرو رفتم
در آنجا صد هزار افسانه می دیدم
و هر افسانه را صدها هزار بار می خواندم
قلب من گواهی داد که او تنهاست
که او هم چون تو تنهاست
از این رو قلب پاکم را که تنها هستیم بود
برایش هدیه آوردم و آن را با سرود گریه آوردم
ولی افسوس که تو تنهای تنها نبودی
فکر می کردم تو بودی قصه پرداز دل تنگم
و چون من کولی صحرا نبودی فکر می کردم
از این رو شادمان گشتم برایت شادمانی آرزو کردم
و از سر کوی تو برگشتشم
تو گفتی برو به ماهروی دیگری رو کن
برو به شاهروی دیگری خو کن
ولی افسوس که ای زیبا ندانستی که من با هوریان آسمان هم خو نمی گیرم
دلم تنها غریبان بی کسان آوارگان
را دوست می دارد
و هر شب تا سحر در پای آنان اشک میریزد
تو هم گه روزگاری بی کس و بی آشنا گشتی
شکسته خاطره و افسرده و دل مبتلا گشتم
به سوی دشت ما برگرد
برایت باز می خوانم سرود آشنایی ر
و از دل می برم افسانه ی تلخ
جدایی را





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 8 آبان 1386 08:10 ق.ظ
سلام خاطره عزیز
ببخش که اولین اشناییمون اینطوری شد
اومدم ازت عذر خواهی کنم به خاطر این دوتا نظری که گذاشتن
من از طرف این دو تا آدم نفهم ازتون عذر خواهی میکنم روح من خبر نداره به خدا
امیدوارم منو ببخشی
منتظر مطالب قشنگت توی سایت هستم
بای
یکشنبه 6 آبان 1386 08:10 ق.ظ
سلام بچه كونی شعرات خوبن ها ولی به مال ثمین نمیرسن
یکشنبه 6 آبان 1386 08:10 ق.ظ
سلام عزیزم شعرات خوبن ها ولی به مال ثمین نمیرسن.
جدی میگم ها...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر